شير على خان لودى
12
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
بعضى خطّ نسخ را مخترع ملّا جلال الدّين ياقوت مستعصمى شمارند ، و اين خط در غايت مباركى و نهايت قبوليّت افتاده ، چه شايان املاى مصحف و حديث آمده . و بعد از آن خطوط ديگر چندان معتبر نماند . خطّ هفتم تعليق است كه از رقاع و توقيع برآمده و گويند كه از متقدّمين ، خواجه تاج سلمان اين خط را خوب نوشت . خطّ هشتم كه نستعليق باشد ، مير على تبريزى در زمان امير تيمور صاحبقران از نسخ و تعليق استنباط نموده . امّا مقادير خطوط مذكوره و سطح و دوران ، از رسالههاى علم خط معلوم توان كرد . آوردهاند كه اكثرى از اين خطوط را در ابتدا علىّ بن هلال خوب نوشت و ملّا جلال الدّين ياقوت به كمال رسانيد ، و از وى شش شاگرد در خوشنويسى علم گرديدند ؛ اوّل شيخ احمد كه به شيخزادهء سهروردى مشهور است ، دوم ارغون كابلى ، سيم مولانا يوسف شاه مشهدى ، چهارم مبارك شاه زرّين قلم ، پنجم سيّد حيدر ، ششم مير يحيى . و از متأخّرين ، خواجه عبد اللّه صيرفى و ملّا يحيى شيرازى و عبد اللّه آشپز هروى و حافظ فوطهاى هروى و مولانا ابا بكر و شيخ محمود و خواجه عبد اللّه مرواريد ، هر هفت قلم را به پايهء اعلى رسانيدند و صيت خوشنويسى آن جادورقمان در افواه و السنه جارى گرديد . و از شاگردان مير على تبريزى كه مخترع نستعليق است ، دوكس كار پيش بردهاند ، يكى ملّا جعفر تبريزى و ديگرى ملّا اظهر و مولانا سلطان على مشهدى در اين طرز به مدارج و الا صعود نمود ، و بعد از او ، سردفتر خوشنويسان اين خط ، ملّا مير على هرويست كه از فروغ خورشيد ضمير بر قانون اوستادان سابق اندك تغيير داده ، تصرّفات نمايان بر صفحهء گيتى يادگار گذاشت . و طايفهاى ديگر كه عمر گرامى در چمنپيرايى اين بهارستان فيض صرف كرده و مىكنند ، از حدّ قياس بيرونند . و ليكن امروز نستعليقنويسى كه در ظلّ سرير حضرت عالمگير شاه بر كاتبان روزگار چيرهدستى مىنمايد ، مكتوب خان است . از نسخنويسان ، شيخ ابو بكر دهلويست كه به زور پنجهء هنرمندى ، خطّ نسخ بر نوشتههاى اهل ايران و توران مىكشد . خوشنويسان روزگار در پيش كارهاى دستبستهء او پشت دست مىگذارند و مشتريان صاحبنظر در هديهء بيع مصحف دستخطّش خريطههاى زر به بيعانگى مىسپارند . استادان اقسام خط اگر به نظارهء خطّش مىپرداختند ، به قلمتراش خجلت دست خود را قلم مىساختند . حسن خطّش صفائى بر روى كار آورده كه گويى نى قلمش در خاك هم ريشه نكرده ، نظم من ظهورى : آنها كه به جُستنِ جواهر چُستند * از عِقدِ گهر گذشته خطّش جُستند